X
تبلیغات
دل آرام 1

میلاد بانوی دوعالم برشمادوستان عزیزهم مبارک 

از زندگی همین افتخار را دارم که هم نامش هستم

شاید به حرمت نامش در آن دنیا شفاعتم را بپذیرد 

وگرنه دستانم کاملا خالیست





موضوعات مرتبط: دل نوشته
برچسب‌ها: میلاد فاطمه ی زهرا , س

تاريخ : شنبه 1393/01/30 | 21 | نویسنده : زری بانو |

همیشه وقتی که پای حرف دل به میون میاد

دل خود آدم بیشتر از همه از گفتن اون میترسه


آخه میدونین حرف دل تا زمانی که  بیان نشده با شکوهه

اما زمانی که در قالب کلمات میاد دیگه اون قشنگی رو نداره.


من خودم همیشه از گفتن حرفای دلم میترسم


نمیدونم چرا؟



موضوعات مرتبط: دل نوشته
برچسب‌ها: حرف دل

تاريخ : پنجشنبه 1393/01/28 | 20 | نویسنده : زری بانو |


من امشب پایِ محرابت نمازِ شکر می خوانم

تو میدانی که با چشمانِ تو بیدار می مانم


سَری بر مهر تو دارم ، لبی بر ذکر لبهایت

خدا خود خوب میداند ، تو هستی دین و ایمانم


تمامِ واژه ها امشب ، زِ معراجِ تو می آیند

که اینگونه پر از شعرم ، به چشمان تو می مانم


غزل می بافم از مویت ، برای صبحِ فردا تا ...

بپوشانم به خورشید و ... تو را در اوج بنشانم


پر از بویِ بهشت است این غرلها کز تو می گویم

در انهارِ تو جاری شد ، روانِ طبعِ ویرانم


-------------

محسن مهر پرور




موضوعات مرتبط: دل نوشته
برچسب‌ها: من امشب پایِ محرابت نمازِ شکر می خوانم

تاريخ : یکشنبه 1393/01/24 | 23 | نویسنده : زری بانو |

 در سمت توام 

دلم باران ،

دستم باران ، دهانم باران ، چشمم باران

روزم را با بندگی تو پا گشا میکنم ،

هر اذانی که می وزد پنجره ها باز میشوند ،

یاد تو کوران میکند ،

هر اسم تو را که صدا میزنم ، ماه در دهانم هزار تکه می شود ،

کاش من همه بودم

با همه دهان ها تو را صدا می زدم 

کفش های ماه را به پا کردم ،

دوباره عازم توام ،

تا بوی زلف بار در آبادی من است ،

هر لب که خنده ای کند از شادی من است

زندگی با توست ، زندگی همین حالاست .


موضوعات مرتبط: دل نوشته
برچسب‌ها: در سمت توام

تاريخ : شنبه 1393/01/23 | 13 | نویسنده : زری بانو |


امروز که اومدم حرفهای زیادی برای گفتن داشتم


اما هیچ کلمه ای برای بیانشون پیدا نکردم


نمیدونم حرفام خیلی سنگین بود


ویا..............


به هر حال نشد که بنویسم


------------------


دلم برای حرفای دلم خیلی تنگ شده


موضوعات مرتبط: دل نوشته
برچسب‌ها: حرف دل

تاريخ : جمعه 1393/01/22 | 9 | نویسنده : زری بانو |

هر شب مینشینم پای حساب و کتابم .

چند بار گفتهای دوستم داری .

چند بار دوستم داشته ای .

چند بار بارانی شدهای برای من .

چند بار باریده ای .


چند بار عارف شدی ، عاشق شدی ، شاعر شدی .

چند بار برای نبودنم مردی و زنده شدی .

چند بار از آمدنم ناامید شدی .

چند بار از رفتنم شکستی .

چند بار از دیدنم دوباره بهاری شدی .

 

هر جور حساب میکنم می بینم

 هنوز هم من بیشتر دوستت دارم .

می بینم هنوز هم لحظه های بی‌ تو کشنده است .

می بینم صبورانه تحمل میکنم بودن و نبودنهایت را .

می بینم هر شب خواب من از خیال تو در بدر می‌‌شود .


هر شب دلم برای لیلی می سوزد .

هر شب خیسی پنجرهها داغی‌ گونههایم را به تن می‌‌کشد .

هر جوری حساب میکنم می بینم حساب و کتابمان یکی‌ نمیشود


من و کتابم اینجا منتظر

بیا کمی‌ عاشقی کن، عارفی کن

بیا و دلت رو با دل ما یکی‌ کن

بیا حسابت را تسویه کن .

 

-----------------

"نیکی فیروزکوهی"


                                                       


موضوعات مرتبط: دل نوشته
برچسب‌ها: بیا حسابت را تسویه کن

تاريخ : دوشنبه 1393/01/11 | 15 | نویسنده : زری بانو |

باورت می‌شود

آن قدر زیاد خوابت را دیده‌ام

آن قدر زیاد با سایه‌ات راه رفته ام

حرف زده‌ام

آن قدر سایه‌ات را دوست داشته‌ام

که دیگر چیزی از خودت برایم باقی نمانده

تمام شب به یاد قصه های ناتمام تو

در انتهای بغض خالی دلم نشسته ام

وپا به پای اشک های

بی صدای چشمه دلم

غریب مثل شیشه نگاه تو نشسته ام

بیا هنوز هم غروب

کنار لحظه لحظه های شمعدانی توام

هنوز هم کنار ساحل دلم در انتظار

بازگشت ناگهانی توام



موضوعات مرتبط: دل نوشته
برچسب‌ها: باورت می‌شود

تاريخ : دوشنبه 1393/01/11 | 11 | نویسنده : زری بانو |

ای دل چه اندیشیده‌ای در عذر آن تقصیرها

زان سوی او چندان وفا زین سوی تو چندین جفا

زان سوی او چندان کرم زین سو خلاف و بیش و کم

زان سوی او چندان نعم زین سوی تو چندین خطا

زین سوی تو چندین حسد چندین خیال و ظن بد

زان سوی او چندان کشش چندان چشش چندان عطا

چندین چشش از بهر چه تا جان تلخت خوش شود

چندین کشش از بهر چه تا دررسی در اولیا

از بد پشیمان می‌شوی الله گویان می‌شوی

آن دم تو را او می‌کشد تا وارهاند مر تو را

از جرم ترسان می‌شوی وز چاره پرسان می‌شوی

آن لحظه ترساننده را با خود نمی‌بینی چرا

گر چشم تو بربست او چون مهره‌ای در دست او

گاهی بغلطاند چنین گاهی ببازد در هوا

گاهی نهد در طبع تو سودای سیم و زر و زن

گاهی نهد در جان تو نور خیال مصطفی

این سو کشان سوی خوشان وان سو کشان با ناخوشان

یا بگذرد یا بشکند کشتی در این گرداب‌ها

چندان دعا کن در نهان چندان بنال اندر شبان

کز گنبد هفت آسمان در گوش تو آید صدا

بانک شعیب و ناله‌اش وان اشک همچون ژاله‌اش

چون شد ز حد از آسمان آمد سحرگاهش ندا

گر مجرمی بخشیدمت وز جرم آمرزیدمت

فردوس خواهی دادمت خامش رها کن این دعا

گفتا نه این خواهم نه آن دیدار حق خواهم عیان

گر هفت بحر آتش شود من درروم بهر لقا

گر رانده آن منظرم بستست از او چشم ترم

من در جحیم اولیترم جنت نشاید مر مرا

جنت مرا بی‌روی او هم دوزخست و هم عدو

من سوختم زین رنگ و بو کو فر انوار بقا

گفتند باری کم گری تا کم نگردد مبصری

که چشم نابینا شود چون بگذرد از حد بکا

گفت ار دو چشمم عاقبت خواهند دیدن آن صفت

هر جزو من چشمی شود کی غم خورم من از عمی

ور عاقبت این چشم من محروم خواهد ماندن

تا کور گردد آن بصر کو نیست لایق دوست را

اندر جهان هر آدمی باشد فدای یار خود

یار یکی انبان خون یار یکی شمس ضیا

چون هر کسی درخورد خود یاری گزید از نیک و بد

ما را دریغ آید که خود فانی کنیم از بهر لا

روزی یکی همراه شد با بایزید اندر رهی

پس بایزیدش گفت چه پیشه گزیدی ای دغا

گفتا که من خربنده‌ام پس بایزیدش گفت رو

یا رب خرش را مرگ ده تا او شود بنده خدا



موضوعات مرتبط: دل نوشته
برچسب‌ها: ای دل چه اندیشیده‌ای

تاريخ : چهارشنبه 1393/01/06 | 12 | نویسنده : زری بانو |

ای که بی تو خودمو، تک و تنها می بینم

هر جا که پا میذارم، تو رو اونجا می بینم

یادمه چشمای تو، پر درد و غصه بود

غصه ی غربت تو، قد صدتا قصه بود

یاد تو هر جا که هستم با منه، داره عمر منو آتیش میزنه

تو برام خورشید بودی، توی این دنیای سرد

گونه های خیسمو، دستای تو پاک میکرد

حالا اون دستا کجاست؟ اون دو تا دستای خوب

چرا بی صدا شده لب قصه های خوب؟

من که باور ندارم اون همه خاطره مرد

عاشق آسمونا پشت یک پنجره مرد

آسمون سنگی شده، خدا انگار خوابیده

انگار از اون بالاها، گریه هامو ندیده

یاد تو هر جا که هستم با منه، داره عمر منو آتیش میزنه



موضوعات مرتبط: دل نوشته
برچسب‌ها: تک و تنها

تاريخ : سه شنبه 1393/01/05 | 0 | نویسنده : زری بانو |

یك شعر، یك بهانه ی بهتر به جای چای
یك استكان خیال مصور به جای چای

آرامش صدای تو وقتی كه می برد
ما را به خلسه های مكرر به جای چای

دیگر چه جای واهمه! در این سكوت محض
فنجانی از ترانه بیاور به جای چای

در ذهن استكان تهی از كمانچه ام 
حتماً بریز یك نت دیگر به جای چای

لب تر نكن به تلخی این قهوه خانه ها
بانوی تا همیشه مكدر - به جای چای

برگشته از ملال همین روزمره گی 
بگذار روی شانه ی من سر به جای چای

پلكی بزن برای من ِتشنه تر بریز
یك جفت چشم قهوه ای ِتر به جای چای

با من بنوش ای غم جامانده در دلم!
یك شعر _ یك خیال مصور _ به جای چای

 


موضوعات مرتبط: اشعار
برچسب‌ها: یك شعر _ یك خیال مصور _ به جای چای

تاريخ : شنبه 1393/01/02 | 23 | نویسنده : زری بانو |