آمار دل آرام 1

مهر که میادهمه چیز یه حال وهوای خاص داره.

این دوروزه دیدن  دخترا بعدِ 3ماه خوشحالم کرد.

اما چیزی که منو رنج میده اینه که

دردها وغصه هاشون همون دردای پارساله.

دردای زندگیشون بهتر که نشده هیچ......

بعضیاش بیشترم شده.

بازم حسرت اینکه هیچ کاری نمیشه کرد

واسه بعضی دردا

منو آزار میده


موضوعات مرتبط: دل نوشته
برچسب‌ها: مهر

تاريخ : چهارشنبه 1393/07/02 | 23 | نویسنده : زری بانو |

بسیار زیباست ودلنشین

زیبا ودلنشین بخوانید لطفا

--------------------------

چقدر خواب ببينم كه مال من شده اي

و شاه بيت غزل هاي لال من شده اي

چقدر خواب ببينم كه بعد آن همه بغض

 جواب حسرت اين چند سال من شده اي

چقدر حافظ يلدا نشين ورق بخورد؟

 تو ناسروده ترين بيت فال من شده اي

چقدر لكنت شب گريه را مجاب كنم

 خدا نكرده مگر بي خيال من شده اي

هنوز نذر شب جمعه هاي من اينست

 كه اتفاق بيفتد حلال من شده اي

كه اتفاق بيفتد كنارتان هستم

 براي وسعت پرواز بال من شده اي

ميان بغض و تبسم ميان وحشت و عشق

 تو شاعرانه ترين احتمال من شده اي

مرا به دوزخ بيداريم نيازي نيست

 عجيب خواب قشنگي ست مال من شده اي

-----------------------

 شاعر : مهناز فرهودی

 


موضوعات مرتبط: دل نوشته

تاريخ : شنبه 1393/06/29 | 21 | نویسنده : زری بانو |

متنفرم از تمام انتظارها

از امید داشتن ها

از چشم به در بودن ها

از آرزو داشتن ها

از بی خیالی ها

واز تمامی حرفهای قشنگ

که

فقط لقلقه ی زبان بی دردان است

----------

تا نکشیده باشی

یا نچشیده باشی

نمیفهمی چه می گویم


موضوعات مرتبط: دل نوشته

تاريخ : پنجشنبه 1393/06/27 | 0 | نویسنده : زری بانو |

جند سال پیش جاتون خالی مشرف شدیم مدینه ومکه.

قبلش هر کسی التماس دعا داشت می گفت:

چشمت به گنبد سبز پیغمبر (ص) که افتاد چی بگو و.....

شب که رسیدیم مدینه .گفتن سریع آماده شین تابریم

مسجد النبی.

نمیدونم احساس خستگی بود ویا چون بار اولم بود...........

هر چی بود که اصلا در برخورد اولیه با دیدن گنبد خضراء

هیچ حس خاصی نداشتم.

 وقتی می خواستیم از حرم برگردیم خیلی خود خوری میکردم

که چرا من  اینجور شدم و.....

 به یه خانومی گفتم: شما هم مثل من هستین؟

گفت:چطور؟

گفتم: من فک نمیکردم حرم اینجوری باشه.(منطورم احساس اون

موقع خودم بود)....

خانومه گفت:اِ،فک میکردین بزرگتر باشه؟؟؟؟

گفتم نه

گفت: اِ... فک می کردین کوچیکتر باشه؟؟

گفتم نه...

دلم میخواست از دستش فریاد بزنم.

من تو چه فکری بودم واون چه برداشتی میکرد.

بیخیالش شدم

چقدر سخته نتونی احساس درونی خودت

رو درست انتقال بدی......


موضوعات مرتبط: دل نوشته
برچسب‌ها: احساس

تاريخ : سه شنبه 1393/06/25 | 0 | نویسنده : زری بانو |

رفته بودیم شمال.

سریه میدون به هوس خریدکلوچه دم مغازه ای وایسادیم.

من عادت دارم ازهمون مغازه ای که کنارش پیاده میشم

خرید کنم.میگم شایدخرید من رزق این فروشنده س.

هواخیلی گرم بود.

یه آقایی از ماشین شاسی بلندش پیاده شد واومدداخل مغازه

واسه خرید.فروشنده تعارفش کرد.

اما اون مرد سر فروشنده داد زد که کجا وایسم.؟؟؟؟؟؟؟

کولر داره مغازه ت؟؟؟؟

تو این گرما؟؟؟؟و..............

شکسته شدن فروشنده رو با چشم دیدم.

کجا به برخی از ماها یاد دادن که اگه سوار ماشین شاسی بلند

میشیم،وقتی هم که پیاده شدیم بقیه رو کوچیک ببینیم؟؟؟؟؟


موضوعات مرتبط: دل نوشته

تاريخ : جمعه 1393/06/21 | 0 | نویسنده : زری بانو |