آمار دل آرام 1
کارای سایت مدرسه مون رو خودم انجام میدم.

یه شماره موبایل هم داریم برای اطلاع رسانی بخشنامه های مهم به

همکاران که پیش منه.

بگین خب.........

تو این سایت قسمت تبلیغات نوشتم که جهت کسب اطلاعات بیشتر

با این شماره تماس حاصل نمائید.

پریروز یه نفر پیام داده بود به این شماره ونوشته بود که

« میخواستم تماس حاصل نمایم...»

اولش دوزاریم نیفتاده بود..

نوشتم شما؟

نوشت :میخواستم تماس حاصل نمایم همین....

بازم نفهمیدم چی میگه ...

دوباره نوشتم : شما؟

نوشت: تو یه سایت نوشته بود با این شماره تماس حاصل نمائید،

منم خواستم تماس حاصل نمایم ..همین..

 

از یه طرف خنده م گرفته بود به خاطر این کارش...

از یه طرفم عصبانی بودم

آخرشم نفهمیدم کی بود.........

 


موضوعات مرتبط: خاطرات روزانه

تاريخ : پنجشنبه 1393/08/01 | 18 | نویسنده : زری بانو |

نمیدونم چراتوی این وانفسا،رحم ومروّت ازبین رفته

 

انگار هیشکی به بقیه رحم نمیکنه

 

اکثراًتلافی کمبودهای زندگیشون روسربقیه درمیارن



تاريخ : دوشنبه 1393/07/28 | 19 | نویسنده : زری بانو |

اینو جایی خوندم خوشم اومد.شماهم بخونین خوشتون میادددددد

**********

 ش مثل "شما"

 شما که دوری

شما که نه "تو" هستی نه "او"

شما که ترجیحت دوری و دوستیست

 شما که اخم و ابرو بالا انداختن را

به لبخند ترجیح می دهی

  

شما که عطر خوب میزنی

نه برای بوی خوبش ، حال خوبش

برای جا ماندش بعد از خودت

 شما که نبودن همیشه ترجیحت به بودن است

شما که در دسترس نبودن آرامت میکند

و گفتن من وقت ندارم برایت شیرین

شما که

 فکر میکنی همیشه کسی هست

که" تو" برایش خودت را "شما" جا بزنی

و" او" شما را در دل: تو" صدا کند

 

  به همین "ش" اول " شما" قسم

 یک روز دلت ضعف میکند برای

 "تو" شدن برای "او"

 روزی که "او" می شود "شما"

 


موضوعات مرتبط: دل نوشته

تاريخ : شنبه 1393/07/26 | 16 | نویسنده : زری بانو |

امروز فهمیدیم  بعضی ما آدما خیلی چشم سفید هستیم

صبح رو اتفاقی که افتاده بود ،

با خودم گفتم :خدایا دیگه ناشکری نمی کنم.....

اما عصر یادم رفته بود اصلا....کلی غصه خوردم واسه

یه چیزی که چرا  خدا جون این اینجوریه واینا......

یهو سرشب یادم اومد که من چقدر چشم سفیدم

همین صبحی قول داده بودما...........

اما..............


موضوعات مرتبط: دل نوشته

تاريخ : جمعه 1393/07/18 | 0 | نویسنده : زری بانو |

این روزا یه چیزائی روی قلبم خیلی سنگینی میکنه

 

نمیدونم چی هستند.......

 

اما هر کاری میکنم نمیتونم در قالب کلمات

 

 

درشون بیارم وبنویسم 

 

اگه بنویسم آروم میشم

 

اما نمیشه.................


موضوعات مرتبط: دل نوشته
برچسب‌ها: حرفای نگفته

تاريخ : پنجشنبه 1393/07/10 | 17 | نویسنده : زری بانو |